سلام، از امروز بگم..
صب با مامان رفتم پارک ورزش کردم، کلاغا چه خوش بودن
بچه گربه ای که میخواست از سرسره بره بالا و هی سر میخورد
ناموسا قصد داشتم برگردم خونه و با انرژی درس بخونم ولی
اومدم تا 12 اینا
برچسب:
نویسنده: الینا رحمانی
یه بار بچه که بودم حدود 6 سالگیام اینا..
مهمونی داشتیم هرکی مشغول یه کاری بود
منم مثل روح سرگردان بودم اون وسط
یه لحظه فکر کردم اون وسط گم شدم..
خودمو از جمع بردم بیرون و رفتم توی انباری
نشس
برچسب:
نویسنده: الینا رحمانی
امروز تقریبا 7:45 رسیدم کتابخونه..
خوب می خوندماااا ولی نگو کتابخونه 5 شنبه ها 14:30 تعطیل میشه!!
اومدم خونه چن ساعت گرفتم خوابیدم
چن هفتس که گوشیمو چسبوندم به شیشه کمدم و برای کار کردن باهاش
باید د
برچسب:
نویسنده: الینا رحمانی